و خدا گنجشک را دانشمند آفرید!/ یعنی به اندازه این گنجشک ها هم نیستیم!!

                                          

 

                             و خداگنجشک را دانشمند آفريد!

                   یعنی به اندازه این گنجشک هاهم   

                                نیستیم !!

               

 دانشمندي  چيني مي گويد  : روزي سرد ، در بيرون شهر بر فراز  کوه هاي   نزديک   راه پيمايي مي کردم ، در مسير خود گنجشک هايي را ديدم که روي برکه اي يخ زده نشسته اند و مي کوشند تا با سوراخ کردن قشر يخ به وسيله نوک هاي خود ، آبي براي نوشيدن پيدا کنند ، هر بار که جايي از يخ را نوک مي زدند و بر اثر ضخامت يخ نتيجه نمي گرفتند به نوک زدن جاي ديگر مي پرداختند ، ولي همه اين تلاش ها به جهت ضخامت يخ بي ثمر بود.

 به ناگاه ديدم يکي از گنجشک ها به روي يخ خوابيد! گمان کردم که بيچاره آسيبي ديده و به اين خاطر به روي يخ افتاده است ولي طولي نکشيد بر بطلان چنين گماني پي بردم چرا  که دقايقي بعد گنجشک مزبور از جاي برخاست و گنجشک ديگري برجاي او خوابيد ، پس از لحظاتي چند که از خوابيدن او مي گذشت آن نيزاز جاي برخاست و خوابگاه خود را به سومي سپرد و سومي به چهارمي و چهارمي به پنجمي و اين روش ادامه يافت . هرگنجشکي با بدن گرم خود لحظه اي چند به روي يخ مي خوابيد و سپس برمي خاست و جاي خود را به ديگري مي سپرد کم کم يخ نازک و نازک تر شد و به يکباره گنجشک ها به قشر نازک يخ هجوم برده و با نوک هاي خود به سوراخ کردن پرداختند ، سوراخي ايجاد شد و همگي به نوشيدن آب مشغول شدند تا همگي سيراب گرديدند . با ديدن اين صحنه هاي مهيج و حماسه آفرين پي بردم که اولا  گنجشک ها  مي دانند که در اين جا برکه آبي بوده و خشک نشده و روي آن يخ بسته است ، و ديگر اينکه مي دانند که در زير يخ آب است و باز مي دانند که يخ را با نوک زدن مي توان سوراخ کرد، آن ها مي دانند که بدنشان  حرارت دارد ، مي دانند هنگامي که حرارت بدنشان  با يخ تماس بگيرد يخ را آب مي کند و اين يعني اينکه از قانون حرارت  هم اطلاع کامل دارند و حرکت گرما را به يخ مي رساند پس  متوجه هستند که بايد درست دقيقا در مکاني بخوابند که گنجشک قبلي خوابيده بود درست در همان نقطه نه اين طرف تر و نه آن طرف تر لذا با استفاده از طبيعي ترين وسايل ، قطعي ترين نتيجه را مي گيرند ،  بنابراين  نتيجه مي گيريم که گنجشک ها  به  علوم طبيعي آگاهي دارند و  مي دانند که براي برداشتن موانع موجود در مسير رگ حياتي شان به تنهايي ، خودسرانه و انحصارطلبانه نمي توانند به راحتي بر مشکلات فائق آيند ، ‌پس مي دانند که اتحاد يعني چه و متوجه  هستند که براي رسيدن به يک هدف مشترک نياز به تقسيم دغدغه و محتاج يکديگر هستند  و اين را هم به خوبي مي دانند که اگر بين شان کوچکترين تفرقه اي باشد هرگز به اهداف هرچند مقدس خود نخواهند رسيد که هيچ بلکه لحظه به لحظه بايد نظاره گر هلاکت تدريجي خود و هم نوعان شان  از تشنگي و سرما باشند ، پس گنجشک ها درس مبارزه  خوانده اند  و در مدرسه بهداشت اجتماعي دوره هاي نوع دوستي را به خوبي و با نمره هاي عالي گذرانده اند ! مي دانند که پس از چند دقيقه که به روي يخ خوابيدند  حرارت بدنشان کم و اگر عاقلانه و از روي تدبرعمل نکنند  اول از همه به خودشان  زيان خواهند رسانيد  و براي آب کردن يخ نيز سودمند نخواهند بود بلکه چه بسا به اطرافيانشان هم  ضربه هاي جبران ناپذير خواهند زد.  چنين کاري عقل فوق العاده مي خواهد و به فکري نيرومند و مغزي دانشمند نياز دارد و اين همه  مهرباني و رحمت را خدا در گنجشک قرار داده است.      

                                                    ********

تصورش را بكنيد خداوند وقتي در يك گنجشك كه به هر حال يك حيوان است و گفته مي شود كارهايش طبعا از روي غريزه است اين همه مهرباني و رحمت قرار داده است بنابراين در انسان كه رب العالمين  در وصف اش رسما به "احسن الخالقين " يادش مي کند ، بي شك هزاران مرتبه بيشتر از حيوان به او از مهرباني و رحمت بي کرانش عنايت کرده است به همين خاطر است که از انسان  به  عنوان يک معجزه بسيار مهم خود ياد مي کند و بر این معجزه خود آنگونه فخر مي ورزد و مي بالد که حتی حسادت شيطان رانده شده از جنت  هم برانگیخته مي شود و تاکيد دارد که فقط اهل ايمان است که می تواند به عمق و عظمت اين معجزه بزرگ پي ببرد نه کساني که خواسته های کوچک خود را آنقدر بزرگ جلوه می دهند که براي پذيرفتن وحدانيت خدا و یا پذیرفتن رسالت پیامبران به  حداقل ترين معجزات و کم ارزش ترين نياز ها يعني خواسته هاي مادي و نفساني بسنده می کنند همانطور که از  حضرت مسيح میوه های آسمانی و زنده کردن مرده و از حضرت موسی اژدها شدن عصا و ...طلب مي کردند؛ بنابراين  اين ماهم هستيم كه بايد از اين ذخيره غني و سرمايه ارزشمندي كه خداوند به همه بندگانش به طور مساوي عطا فرموده است ، به طور هدفمند و در جاي خودش و به موقع و به هنگام استفاده بكنيم  و اين ما هستيم كه بايد چرتكه اعمال روزانه مان را به توصيه ائمه معصوم هر روز و شب برسجاده نمازمان و در هنگامه راز و نيازمان با خداوند رحمه الللعالمين به كار اندازيم و با يك حسابگري صحيح اين ارزيابي را به عمل آوريم كه از بام تا شام تا چه اندازه در استفاده بهينه از اين نعمت الهي موفق بوده ايم و تا چه اندازه مواظبت کرده ايم تا  قطره اي از اين نعمت بي كران الهي به وسوسه هاي شيطاني دنياطلبان به هدر نرود .

روايت است كه " انار " ميوه اي بهشتي است و شايد به همين خاطر هم باشد كه توصيه به خوردن با توجه و با دقت آن  کرده اند به نحوي  که مبادا حتي يك دانه از آن برزمين بيفتد . پس "ايمان" كه درون مايه همه معرفت‌ها و شناخت‌ها، افكار و پنداشته‌ها، گفتار و كلام‌ها، و رفتار و عملكردهاي "مؤمن" است، به يقين خيلي بيشتر از آن اهميت دارد ، بنابراين اگر هر دانه از يک انار اين قدر ارزش دارد  که به خوردن آن و نحوه خوردن آن توصيه ها شده است ، به مرتبه اولي"  ایمان " دُرّ گرانبهايي است در مقابل انار و در کنار هر ارزش ديگر و چون به همين راحتي كسب نمي شود لذا  انسان داراي چنين گوهري به آساني و به خاطر جايگاه و موقعيت دنيوي آن را از دست نخواهد داد و نباید که از دست بدهد چرا که به جان و دل مي داند كه " حب الدنیا  راس كل خطيئه" .

مرحوم رجبعلي خياط و مرحوم نخودکي که سال ها رياضت کشيدند تا به چنين مقامي دست يابند و سال ها تلاش کردند که از ايمان به دست آمده خود مواظبت کنند در واقع ثابت کردند که  ايمان در چنين شرايطي است که در همه تار و پود و در تمام ذرات وجود انسان  نفوذ كرده و همه هستي اش را متحول ساخته و آخرت اش را بيمه خواهد كرد و در اين صورت است که تو نمي‌تواني هيچ تباين و جدايي، در سخن و عملش بيابي.

                                                        ********

در مطلب پيشين كه تحت عنوان " سخني با معاون سياسي دفتر رئيس جمهور " ( در زیر این مطلب ) قلمي شده بود ، صرفا تذكري بود از سردلسوزي نسبت به يكي از برادران ديني و دوست و همكار و همفكرسابقم  كه متاسفانه در حال حاضرعملكرد وي در عرصه اجرايي كشور به نحوی است  که احساسم براین بوده و هست که در آستانه یک خطر جدی است به نحوي که بيم آن مي رفت با اين شيوه برخورد با پديده ها ، هم به  خود آسیب  برساند و هم  به انسجام جامعه ای که در شرایط امروز به وحدتی يکپارچه و خالصانه و صادقانه نیاز است و بار ها ولي امر مسلمين امام خامنه اي همواره برآن تاکيد داشته و دارند خداي ناکرده صدمه وارد کند.

حال این تلاش و این مطلب تا چه حد توانسته بر مخاطب و يا مخاطبان مد نظر نگارنده اين مقاله تاثير گذار باشد خدا عالم است . در ضمن از همه کساني که احساس مسئوليت کرده و در مخالفت و یا تاييد عرايض بنده در اين مطلب پيام و پيامک هايي برايم ارسال کرده اند کمال تشکر را دارم و ادامه این موضوع را همانطور که رهبر فرزانه انقلاب  تاکید دارند که نباید بگذاریم مسائل فرعی جایگزین مسائل اصلی آن هم در شرایط فعلی شود حداقل بنده ادامه به آن را صلاح نمی دانم اگر چه برخی از دوستان موضوع به این سادگی را تبدیل به یک محاجه کرده اند!!

و در پايان حلول دهه فجر انقلاب جهاني اسلام را به همه فجر آفرينان و دلسوختگان واقعي نظام جمهوری اسلامی که امروز شاهد به ثمر رسيدن اين جمله معروف امام (ره) هستیم که فرمودند : – نقل به مضمون _ " اين انقلاب متعلق به همه ملت های جهان است و بايد صادر شود " در 3 کشور بزرگ آفريقايي يعني مصر ، تونس و يمن که مي رود تولد 3 حکومت اسلامي دیگر و تشکيل خاورميانه جديد با محوريت اسلام ناب محمدي  را رقم بزند تبريک و تهنيت عرض مي کنم .

                                                                     وعده ما راهپیمایی ۲۲ بهمن

                                                                                12/11/89

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنی با معاون سیاسی دفتر رئیس جمهور

 

 

                    سخنی با معاون سیاسی دفتر رئیس جمهور

حضرتعالي را  حداقل بنده خوب مي شناسم و خود تان  هم اين را خوب مي دانيد پس بگذاريد با شما با همان ادبياتي که به آن عادت داريد و در سخنان اخيرتان در جمع اعضاي جامعه موسوم به " وعاظ ولايي " بيشتر از اندازه در اين شيوه غلط سخن رانده ايد ، سخن بگويم .

تعجب بنده از شما دراين است که نمي دانم چرا وقتی که خود  را آنقدر زرنگ مي دانستيد و هشيار و آگاه اکمل به زمان و اوضاع وسياست  وقت خود را به جاي خدمت به مردم وقف  دفاع از کسي کرده ايد که اگر کمي فکر بکنيد خواهيد فهميد كه با چه هدفی و در پی چیست ، و چرا اینگونه  دست و پا می زند تا فرد هميشه مطرح جامعه باشد و شما را نیزابزار عمله خود قرارداده و وادار به بیان ادعاهایی می کند که از عواقب حقوقی آن غافليد و غافلید  از اينکه اين گونه عمل کردن ها نه تنها  منحرف کردن اذهان عمومي از مبارزه با دشمن و فتنه گران  اصلي  به سمتي است كه دغدغه امروز من و شما همين است  ، بلکه عواقب خطرناکتردیگری درپی دارد که کمترین آن ها ناامید شدن مردم همیشه در صحنه نسبت به نظام است ، دقیقا همان هدفی که فتنه گران در انتخابات 88 آگاهانه در پی آن بودند اما شما نا آگاهانه بستر سازان به هدف رسيدن بدون هزينه آنان شده ايد !! و حال آن که همه چیز را به هم ریخته اید و حتی مراجع و فضلا را هم به چالش کشانده اید و برای اینکه خود را از مهلکه ای که به دستان خود تدارک دیده اید نجات دهید ، این روزها در صدد انداختن توپ به زمین ديگران  بر آمده اید و با سفر به اين شهر و آن شهر و سخنراني در اين محفل و محافل ديگر اتهامي كه برخودتان وارد است با بي حيايي تمام برديگران وارد مي كنيد و حال آنکه همان اصولگراياني كه شما در سخنرانيتان به عنوان " اصولگرايان ... !! " ياد كرده ايد بارها در مقالات و به بهانه های مختلف چنین روزی را برای شما پیش بینی کرده بودند و اکنون  به خود زني افتاده ايد ومانند کساني شده اید  که کمربند انتحاری به خود بسته اند  ومي خواهند يا به نحوي از اين مهلكه قسردر بروند و يا اين كه عده اي را هم به ناجوانمردي هلاک کنند و متاسفانه شما  نیز كه اين همه خود را باهوش مي دانستيد و از دبگران با ذكاوت تر!  فريب خورده اين جمعيت شده ايد و زبان و کلام خود را به سخنان و به اتهامات سخيفي بازکرده ايد و به شکم جمعيتي زده ايد  که عمري با آن ها نان ونمک خورده ايد  و اکنون نمکدان مي شکنيد !! متاسفم  از اين که مي خواهيد با دست خود ، خويشتن را به کساني که نمي شناسنتان  بشناسانيد ؟!  حکايت شما به حکايت  موش جواني مي ماند که روزي از روزها ،‌ در دل يک دشت بزرگ ، عبور مي کرد . این موش جوان ما يک اخلاق بسيار بد هم داشت و آن اينکه هميشه مي پنداشت که زيرک تر و قوي تر از همه است ! . چشم عقلش کورو بسيار خود پسند و مغرور بود.

سوت مي زد و آواز مي خواند و مي رفت ، به ناگاه ، شتري را ديد در سبزه زار . موش جوان با خود انديشيد : " چطور است که اين شتر را بدزدم ! " ، فکر خود را پسنديد! و پيش رفت و افسار شتر را گرفت و به خيال خود به دنبال خود کشاند . شترهم که خوشحال بود و سرحال ، براي آنکه بداند موش جوان چه انديشه اي در سر دارد ، بی هیچ مخالفتی در پي اش رفت .

آري ، موش بيچاره بي خبر از فکر شتر ، برخويشتن باليد و با خود گفت : " چه کسي تا حالا ديده است که موشي چون من ، شتري را در پي خود مي برم . پس من قويترين موشم . زيرک ترين و باهوش ترين موش روي زمينم . آري من اينم !!."

تا اينکه موش کنار جوي آبي ايستاد و با حيرت در امواج خروشان آب خيره ماند و با خودش گفت :" حالا چگونه ازاين جوي بزرگ و پر موج بگذرم !؟ شتر که توقف موش را ديد ، در دل خنديد و علت را پرسيد و موش شرمگين و خجلت زده سر به زير افکند. شتر بسيار خنديد وباز پرسيد  :"‌ تو که اين همه قوي هستي که مي تواني  شتري را به دنبال خود بکشاني ،‌ چگونه از غرق شدن در يک جويبار کوچک مي ترسي ؟!  بگذار بروم توي آب و عمق آب را اندازه بگيرم و ببينم عمق آن کم است يا زياد." وقتي که شتر درآب جوي ايستاد، آب تا زانوهايش رسيد و رو به موش کرد وگفت :

             " تا زانوست آب ، اي کور موش      از چه حيران گشتي و رفتي زهوش؟ "

موش شرمنده  با تعجب به شتر نگاه کرد و گفت :"‌ هيچ مي داني که چه مي گويي ؟  زانوي تو با زانوي موش بسيار  فرق دارد." و سپس ،  به التماس افتاد  و از شتر خواست تا اورا از آب بگذراند.  شتراز سر دلسوزي او را از آب گذراند اما  در آن سوي آب  شروع به پند و اندرز دادن به موش کرد و گفت ؛ که بيهوده مغرور نشود و دست به کاري نزند که از او ساخته نيست . شتر گفت :

                                     "‌ تو رعيت باش ، چون سلطان نه اي

                                     خود مران ، چون مرد کشتيبان  نه اي

                                     چون  نه اي  کامل ، دکان  تنها   مگير

                                     دست خوش مي باش تا  گردي خمير

                                     ابتداي  کبر و کين  از  شهوت    است

                                     راسخي   شهوتت  از  عادت     است

                                     مار   شهوت   را  بکش  ،  در     ابتدا

                                       ورنه ،  اينک ، گشت مارت ، ا‍ژدها "

                                                    *********

اين را نقل کردم که این توجه را به شما بدهم که دراین مدت که از ما دور بوده ای ، ايكاش هر از گاهي در مسير حرکت جدیدي  که آغاز کرده اي و اميدوارم صحيح و سالم اما با معرفت به مقصد برسي گاهي ، نگاهی هم به عقب مي کردي و مي ديدي  که چه بودي و چه کار مي کردي و چه شعارهايي و چه استدلالاتي بر شيوه مسلماني ات مي كردي ، تا امروز اينگونه از سرگستاخي در ميان افکار عمومي سخن نمي گفتي ، انديشه مي کردي و بعد زبان به سخن مي چرخاندي و هدف هايي را که قرار است بزنی و گفته اند باید بزنی ! مشخص تر و آشکارتر مي زدي  تا منظور هاي متفاوت از آن مستفاد نشود ، ولي متاسفانه مي بينم هنوز همان عادت و حال وهواي زشت گذشته را که با ما بودي و درکنار ما کار مي کردي بسر داری که  وقتي  در بحث ها ، جوابي براي گفتن نداشتي به فرافکني مي پرداختي و حتي حيا را به کناري افکنده به ناسزاگويي متوسل مي شدي تا به هر نحو ممکن خود را و منطق ات را حتی اگر غلط  هم باشد  محق جلوه دهي ، امروز نیز می بینم سخناني را بر زبان مي آوري که همان بو و همان خاصيت را دارد  وحال آنکه وقتی از اینجا می رفتی  فکر مي کردم و خوشحال بودم که اگر  بهداد وارد سياست در عرصه عمل شود با " الفبايي " که از اساتيد خود در روزنامه آموخته ، آن بهدادي نخواهد بود که مي شناسيم اش .

اما چند ، از سخنان اخيرتان  را که رصد کردم  به کل نا اميد شدم و مطمئن از اینکه هنوز از" الف " الفباي سياست نه  " ادب " اش را آموخته ايد و نه  از  " باء " آن که " بصيرت " باشد چيزي در چنته داريد!! که صد البته این شیوه سخن گفتن شما بيشتر ازآنکه  بنده را که فقط يک دوست و همکار براي شما بشمارمي آمدم ، اسباب تاسف و ناراحتي و البته نگراني آن دو استاد بزرگوارتان را هم فراهم کرده است و شايد در درجه اول مقصراصلي اشتباهات  امروز شما از اصول اخلاقي همين دو استاد بزرگوار باشند که آن موقع آنطور كه بايد ، تلاش به شناخت بيشتري از شما به عمل نياوردند که هيچ بلکه به نصايح ديگران از جمله بنده در همان دوران شرو شورتان  که وصفش گذشت ، گوش فرا ندادند .

بربنده خرده مگیرید که با ادبیات شما و تقریبا مثل شما سخن می گویم چرا که فکر می کنم وقت آن رسیده نصایحی که زودتر از این ها باید به شما داده می شد ، به صراحت داده شود .

شما در سخنان اخيرتان درجمع جامعه موسوم به " وعاظ ولايي" بدون مرزبندي هاي لازم و شفاف سازي که مخاطب را متوجه منظور نظرتان از واژه سخيف " اصولگرايان احمق ! "  چه کساني هستند ، کنيد ، تاکيد کرده ايد ، کساني که برخي از اطرافيان آقاي احمدي نژاد را که منظورتان آقاي مشايي است ، نشانه گرفته اند ، آن ها در واقع هدفشان  احمدي نژاد است و او را نشانه گرفته اند تا ايشان را بزنند و حتي از عبارت بسيار بسيار ساده لوحانه و خطرناک حذف فيزيکي ! به عنوان گام هاي بعدي اين جريان جديدي ، كه شما مدعي آن هستيد استفاده كرده وازآن به عنوان " فتنه بعدي " و بزرگتر از فتنه 88 !! ياد کرده ايد  و آن را به بچه حزب اللهی ها نسبت داده اید .!! حبذا برشما !! آفرين برشما  از کشفي که بعد از اين همه مدت کرده ايد ، نمي دانم  بايد به هوش و ذکاوت شما با يد تبريک بگويم  يا  به آقاي احمدي ن‍ژاد ، که چنين مشاوران کارکشته و نخبه اي را در راس مشاورين تبليغاتي ، رسانه اي ، هنري اعم از سينما و عکس و تئاتر و موسيقي و صد البته کوروش شناسي و ... قرار داده است !!

اما  ازآنجا که با سربلندي تمام خود را مفتخر به حزب اللهی بودن می دانم و اصولگرا ، خود را از اصولگراياني مي دانم که معتقدم  بايد از دولت به نحوي انتقاد و حمايت کرد  که از یک طرف دولت را از تلاش های صادقانه اش باز ندارد  و یا آنقدر بی رویه حمایت و تملق کرد که مغرور از خدمت ناکرده خویش به بیراهه رود و لذا معتقدم دولت سالم هم دولتي است که نقد پذير باشد كه شخص آقاي احمدي نژاد در این مدت به كرات ثابت كرده كه اينگونه است ، البته نه مثل بعضي مثل شما که طوري از عملکرد ايشان دفاع مي کنيد که به روشني هويداست كه با اين شکل دفاع قصد تطهير عملكرد غلط خودتان را دارید تا دفاع از ايشان ! و لذا سکوت بیش از این را جفا به امت حزب الله كه جانانه و از روي خلوص براي نظام ازجان مايه گذاشته اند جایز نمي دانم و برخود واجب مي دانم که چند کلمه اي را به عنوان يک روزنامه نگار و یک شهروند عادی بيان کنم ، البته نه به عنوان يک دوست که از نظر بنده از اين پس  چنين رابطه اي ميان بنده و شما تا زماني که از راه ، نادرستي که در حال طي کردن هستيد برنگرديد ، و از همه کساني که در اين نظام به نحوي خود را مسئول  مي دانند و به اندازه  شما و شايد حتي خيلي بيشتر از شما براي حفظ آن  خطر کرده اند عذر خواهي نکنيد دوستي با شما بي معني و "خسرة الدنيا والآخره" خواهد بود :

1- در سخنانتان در جمع موسوم به " وعاظ ولايي "  به صراحت تاکيد کرده ايد که امروز روزي است که  همه بايد نسبت خود را با رهبرانقلاب براساس حقايق و واقعيت ها تعريف کنند و در جاي ديگر باز هم تاکيد کرده ايد که "...اگر " آقا" وقتي  مي فرمايند اين گونه موضوعات فرعي است حتما به اين خاطر است که ما به اين جريانات فرعي مشغول نشويم تا مبادا از پرداختن به کانون هاي اصلي بحران و ترديد منصرف شويم ..." ، بنده همين سخنان شما و استدلال و استنادتان به فرمايشات " آقا " را به فال نيک مي گيرم و از آن به عنوان يکي ا ز مصاديق بارز فرافکني تان درخصوص ادعاها يي که در بخشي از سخنانتان در جمع یاد شده متوجه  موضعگيري هاي به قول خودتان " اصولگرايان احمق! " در انتقاد  و تهمت پراکني به  اطرافيان و نزديکان و افراد مورد اعتماد رئيس جمهور محترم کرده ايد ، عرض مي کنم که " آقا " اگر يک چنين مطلبي را که به آن اشاره کرديد بیان کرده باشند که مطمئن هستم فرموده اند ، اما هم ایشان به کرّات و به بهانه های مختلف با اشاره  به مسائلي که از سوي دشمنان خارجي و دنباله هاي داخلي آن ها يعني فتنه گران دنبال مي شود به شدت کارگزاران دولت را از ايجاد مسائل حاشيه اي و فرعي منع کرده اند.

به نظرشما چه کساني جز اعضاي بدنه دولت ، یعنی دقیقا از آغاز دولت دهم به اين طرف که کشور به خاطر فتنه فتنه گران در تب و تاب مبارزه با آن بود و رهبري به تنهايي ! بله ، به تنهايي ! در اين عرصه سپري بودند  درمقابل رگبار تيرهاي سران فتنه که به سوی ولی فقیه و دولت دهم شليك مي شد ،  به جاي آنکه هرکدامشان  جان نثار و سپري باشند براي  دفع حداقل یکی از آن تيرها ،  متاسفانه به حاشيه سازي هاي بي مورد پرداختند و به قول خودتان برمشكلات و دغدغه رهبري افزودند و با تشويش اذهان عمومي مردم که نمي دانستند سپر کدامين تير باشند ، آیا پاسخ هتاکی های فتنه گراني را بدهند که هرروز با عملی  یا سخنی و یا با انتشار بیانیه ساختارشکنانه اي کشور را تهدید می کردند و همچنان تهدید می کنند ،  و یا نگران بدعت گزاري هاي  ، بدعت گزاراني  از بدنه دولت باشند که هرروز موضوعی را علم می کنند ؟!.

آقای بهداد ! یا فراموش کرده اید یا خودتان را به عمد به فراموشی زده ايد كه اين هم يكي از عادات زشت گذشته شماست كه هنوز هم در شما وجود دارد ولی بنده به یادتان می اندازم .

اولين حاشيه اي که ايجاد شد برمي گردد به سخنان سخيف رئيس شما وادعاي پوچ  استاد جديدتان آقاي مشايي که ادعاي دوستي ملت ايران را با ملت اسرائيل ! مطرح کردند تا بدان حد كه  باعث ناراحتي و نگراني شدید مردم و همچنين تکدر خاطر رهبرمعظم انقلاب هم شدند ، بنده به عنوان خبرنگار حوزه دولت در یکی از روزهای جلسه هیئت دولت ، آقاي مشايي را درمحوطه تجمع خبرنگاران از ميان آن ها  کنار کشيدم و با معرفي خود به ایشان پیشنهاد کردم و گفتم ، شما که معتقديد چنين سخني را مطرح نکرده اید  و روزنامه ها اشتباه برداشت کرده اند ، پس اجازه بدهيد بنده يک مصاحبه اختصاصي با شما داشته باشم و شما بدون کم و کاست حرف خودتان را بزنید تا غائله بخوابد و حتی به ایشان اطمینان خاطر دادم که برای امانتداری هم شده مطلب را قبل از چاپ به رویت ایشان رسانده و پس ازتایید کامل منتشرکنم ، اما ايشان به جاي پذيرش چنين درخواستي و يا حداقل پاسخ منفی اما با رعايت حداقل ترين احترام و ادب  با صداي بلند به نحوي که خبرنگاران ديگر هم متوجه شوند ، هرچه در چنته داشتند ليچار باربنده و روزنامه محل خدمتم  کردند ! و در مقابل ، هرچه ايشان را دعوت به آرامش  کردم نه تنها توجهی به حرف بنده نکردند بلکه  با تحريک برخي خبرنگاران بويژه  روزنامه ها ي منتسب به فتنه گران امروزکه اغلب خانم  بودند با عشوه خاص خودشان به توهين ها ي خود همچنان ادامه  دادند که در پرانتز فقط برای مطول نشدن مطلب به یک گوشه از  آن ماجرا اشاره می کنم و می گذرم ( خبرنگار خانم دوم خردادی : " آقای مشایی ! شما برای انتخابات بعدی دوست دارید پیراهن چه رنگی بپوشید ؟!...آقای مشایی : " رنگ های بهتر از این دارم که خواهم پوشید ، چون من معتقدم ، همه رنگ ها رنگ خداست و من مثل کیهان نیستم که از میان رنگ ها فقط رنگ سیاه و سفید را قبول داشته باشم...!! " ) و باز اين بنده حقير بودم که ضمن حفظ احترام به ايشان و براي جلوگيري از " اصل " شدن " فرعي " که شما هم به آن اشارت داشتيد سربه زير انداخته و از ايشان دور شدم به نحوي که عکاس روزنامه ، که شما هم خوب مي شناسيدش عکسي از من گرفته بود که سر به زیر در حال دور شدن از رئيس شما بودم ، همین عکاس ، همين عکس را با فتوشاپ ( براي مزاح !) دستهايم را آنقدر به صورت کشیده تغيير داده بود که انگشتان دستم به زمين رسيده بود و اين زيرنويس را هم  برايش نوشته بود که " مقدم دست از پا درازتر برگشت !" و برده بود داده بود به شوراي سردبيري ( براي ايجاد خنده و مزاح ) ولي وقتي ماجرا را به استاد آن دوران شما وامروز بنده ( همان کسي که شما ايشان را جزو اصولگرايان ... به حساب آورده ايد !!) تعريف کردم ايشان تنها يک جمله فرمودند و چقدر زیبا فرمودند وآن اينکه :" کار خوب را شما کرديد که جوابش را ندادید  و حتي نيازي به رسانه اي کردن اين ماجرا نيست ".اما غائله اي که ايشان به پا کرده بودند  به اينجا ختم پيدا نکرد ، به طوري که فرداي آن روز رئيس مجلس در واکنش به نوع برخورد آقاي مشايي با غائله اي كه خودش برپا كرده بود  به ايشان و رئيس جمهور هشدار دادند ولي چند روزبعد روز پنج شنبه اي ، متاسفانه آقاي  رئيس جمهور هم متقابلا  در مصاحبه با خبرنگاران از آقای مشايي حمايت کردند ! اما  فرداي آن روز همانطور كه خودتان هم شاهد بوديد  " حضرت آقا "  در نماز جمعه واکنش نشان دادند و به شدت با گوينده چنين اراجيفي برخورد کرده و استدلال آوردند که  نمي توان به کساني که در فلسطين اشغالي زندگي مي کنند نام ملت گذاشت و با آن ها دوستي کرد ، زيرا آن ها حکم سربازان رژيم صهيونيستي رادارند . آيا اين جمله رهبرانقلاب که به عقيده هردوي ما فصل الخطاب اين ماجرا مي توانست باشد ،  به اين معنا نبود كه آقايان نزديك به رئيس جمهور نبايد حاشيه سازي كنند ؟ آيا " آقا "  توصیه اکید نفرمودند که با اينگونه حاشيه سازي ها در واقع  خوراک دادن به دشمن محسوب مي شود.؟!

ولي متاسفانه  همانطور که مشاهده مي کنيم آقاي مزبور نه تنها به اين فرمايشات و توصيه ها وقعي ننهادند بلكه  به جير جيرشان همچنان ادامه دادند و حتي بلکه به جيرجيرک هاي اطرافشان امثال کساني مثل کلهر و جوانفکرهم  اين ميدان را دادند که به حاشيه سازي هاي بدتر از آن بپردازند و يا حتي  به فردي مثل حضرتعالي  که اخيرا در بندر عباس وسط سخنراني تان  در دفاع از ادعاهاي اخير رئيس محترمتان در باره موسيقي شمشير را از رو بسته بوديد و درباره توانمندي هاي آقاي مشايي در شناخت موسيقي به اغراق سخن  مي رانديد با نماينده ولي فقيه در بندرعباس به آنگونه که خبرگزاري ها منعکس کرده اند درگيري لفظي پيدا کرده ايد ، نکند اين تيتر و خبرهم به قول شما از قماش همان توطئه هایی باشد که  اين خبرگزاري هاي خبرسازبي ادب بي تربيت ! سروته خبر را زده اند و آن را عليه شما تيتر کرده اند؟!.

مکتب ساختگی و بدعتی به نام "مکتب ايراني" ، دعوت ازهوشنگ اميراحمدي به ايران ،ادعاهای  بسیار سخیف وجاهلانه آقای کلهرمبنی براینکه بسیجی ها و کلا رزمندگان به خاطر آنچه در فیلم های وسترن دیده بودند به سوی جبهه ها می رفتند !! و  ماجراي چندش آور" منشور کوروش " واخيرا موسيقي و توهين به همه مراجع و خیلی موارد دیگر را که بنده حضور ذهن برای ارائه تک تک آن ها ندارم  چه کسانی مطرح کردند ؟! آيا واقعا شما كه خودتان يك آزاده هستيد و رئيس جمهور محترم كه افتخار حضور در تمامي صحنه هاي سرنوشت ساز 8 سال دفاع مقدس را در پرونده زندگيشان دارند ،  حضور حماسه سازتان در این عرصه بسیار مقدس را مديون تماشاي فيلم هاي وسترن آمريكايي مي دانيد ؟! آيا اين سخنان سخيف آقای کلهر در درجه اول توهين به شما و شخص رئیس جمهور نبود ؟! شما انتظار داريد مردم بالاخص رزمندگان و خانواده شهدا هيچ واكنشي از خود نشان ندهند ؟! و اگر نشان دادند به قول شما فتنه گر و از سران فتنه بزرگتري هستند كه شما پيش بيني كرده ايد  به دست حزب اللهي ها صورت خواهد گرفت ؟!!. این موارد و موارد مشابه دیگر نشان می دهد که عامل اصلی این برنامه ها خود شما ها هستید یعنی درواقع شما چند نفر به غضنفرهایی می مانید که دوستی خاله خرسه را با آقای رئیس جمهور دارید و همیشه دعای بنده این بوده و هست که روزی رسد ایشان فارغ از مشغله هایی که دارند و بنده به ایشان خدا قوت می گویم لحظه ای به خود آیند و اندکی به این مسئله نیز توجه کافی کرده و قبل از اینکه صدای مردم در آید خود به جبران مافات بپردازند.

2- واقعا آيا کوته فکري تا اين حد در بدنه مشورتي دولت ريشه دوانده که وام چند 10 ميليوني  از بیت المال مسلمین به هنرپيشه اي و به خاطر عکس هايي داده شود که بهتر از آن ها را ديگراني که به ارزش هاي اين انقلاب هم اعتقاد راسخ دارند و هم برای انقلاب نقاشی می کنند ، اما از روی ناچاری و به خاطر نداشتن اندکی سرمایه مجبوربه انبارکردن  در صندوقچه زندگیشان شده اند  و چشم نياز  به فقط 10 ميليون تومان از آن میلیون ها تومان وام با عوض یا بلا عوضی که  به آن هنرپیشه داده شده است ، دوخته اند تا بتوانند ضمن ادامه حيات هنري شان موفق  به ارائه آثار خود به مردم باشند .؟! یعنی شما فکرمی کنید  با این کارهای بچه گانه مي توانيد آراي خاکستري اینگونه افراد که متعلق به مخالفين نظام و سران فتنه است و سرقفلی آرای آن ها در دست این قماش تفکرات است ، براي انتخابات آتي و یا هر انتخابات دیگری جذ ب کنيد ؟! واقعا اگر چنين هدفی در کار باشد  يا خيلي غافليد و يا ( یادتان باشد من واژه بی ادبانه شما را به کار نمی برم ) فريب خورده باهوش تراز خودتان هستید...!! در هر حال آنچه مسلم است راه را اشتباه می روید.

ختم کلام اینکه هدف از قلمي شدن اين مطلب كه جزئي از كل بود تا اداي تكليف باشد به شما ،  که من بعد اگر خواستید به اصولگرایان انتقادی داشته باشید حداقل مرزبندی و رعایت اخلاق اسلامی را پیشه کارتان بکنید و تا دیر نشده به خود آیید تا بیش ازاین با آبروی رئیس جمهوری كه منشور  اخلاقي  اسلام  و ادب اسلامی را سرلوحه کارخود قرارداد ه و با همین شعارها  هم پا به عرصه اجرایی گذاشته است ، بازی نکنید.

اما درخصوص شخص رئيس جمهور هم خدمتتان عارضم كه بنده و همه هم فكرانم كه شما به خوبي آن ها را مي شناسيد تا این لحظه واقعا براين عقيده بوده و هستيم كه حساب آقاي احمدي نژاد  ازحساب  شما جداست و متعجبيم از اين كه اين را به خوبي درك نمي كنيد اما به هرحال در مطلب دیگری به اين موضوع  تحت عنوان " نامه سرگشاه يك جانباز به آيت الله يزدي "  به نگارش درآورده ام و فکر می کنم تکرار آن در این مطلب باعث مطول شدن بیش از اندازه آن باشد که خارج از حوصله شما و دیگر مخاطبین نباشد لذا  در صورت لزوم می توانید با مراجعه به وبلاگم آن را مطالعه بفرماييد .

 

                                                                                          عزت زياد

                                                                               رحيم چوخاچي زاده مقدم